مؤلف مجهول

89

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )

و سبزه و نزهت تماشا را به كار آيد ، و ما را از شواغل مصالح ملك و ضبط و نسق امور بتماشا و بازى ميل نباشد . چه بساط نشاط و بىكارى گستردن و بلهو و طرب ميل نمودن ، در مذهب ملك‌دارى و ملت شهريارى از جملهء محذورات و قبيل محظورات است . اذا غد ملك باللهو مشتغلا * فاحكم على ملكه بالويل و الخرب اما ترى الشمس فى الميزان هابطة * لمّا غدا و هو برج اللّهو و الطّرب و آنچه گفتى بازاريان بر احوال وقوف يابند و از آن پريشانى [ 62 ر ] روى نمايد ، ما را هيچ سرّى نيست كه از رعيّت مستور و مخفى بايد داشت ، چه ظاهر و باطن ما با رعايا آراستهء راستى است و بيخ محبّت و مطاوعت ما بر دلهاى ايشان راستى . آن رسول خاموش شد و آثار خجلت بر ناصيهء احوال او لايح گشت . چون رسولان بازگشتند ، منصور فرمود تا آب روان در قصر درآوردند و بساتين و باغات متنزّه ساختند ، و رعاع الناس و سوقه را از ربض بيرون كردند . به جهت اتمام اين مصالح سى هزار دينار مصروف شد ، تا زبان مردم از ذكر اين سه عيب مقصور گشت . و سبب آن خرج يك سؤال نابرجا بود كه بىتقديم رويّت و فكرت جايز شمرد ، هرچند بر بديهه جواب مسكت پسنديده گفته بود ، و كمال كفايت و دانايى و فصاحت و حصافت او در آن ظاهر شد . عهد كرد كه من بعد شمشير زبان را بىتقديم و تاميم بر يد فكرت از نيام دهان حركت ندهد ، و با هيچ رسول ناانديشيده نگويد ، و جز بر منهج قويم احتياط قدم ننهد ، چه گفته‌اند : « تفكر ثمّ تقدم ! فالاتيان بالتندّم لا يغنى بعد التقدّم » . حكايت گويند ميان ملك هند و ملك روم و ملك چين اجتماع افتاد ، و هريك